اين چند روز سر خيلی از مسايل خصوصا رابطه ام با پرديس کلافه ام، این رو همه حتی پرسنل شرکت هم فهميدن. میدونم وجهه خوبی از خودم به نمايش نمیگذارم اما ... بقولی خیلی از چیزا دست خود آدم نیست؛ از عاشق شدن تا فراموش کردنش. صبح قبل از اومدن به شرکت پيش دکتر "م" بودم، مشکلم رو گفتم و منتظر بودم واسه یه نسخه جادويی. خب اصولا کمتر مشاوری پيدا ميشه که راه فيزيکی واسه مشکل معنوی تجويز کنه اینم نشست باهام تا تونست صحبت کرد و راه پش پام گذاشت. اما یه چیز خیلی برام جالب بود و تقریبا همین هم باعث ایجاد این پست شد. هر چیزی که اين دکتر "م" عزیز گفت خودم هم قبلا بهش رسيده بودم اما نميدونم چرا منتظر بودم از دهن یکی دیگه بشونم! تقریبا به این نتیجه رسیده بودم که شهامت باور و اجرای تصمیمات خودم رو ندارم. آيا من بايد حتما چند ده هزار تومن پول بدم تا حرف دل خودم رو از دهن یکی دیگه و فقط با یه پيشوند دکتر بشنوم؟ وقتی رسيدم شرکت ديدم نه! خدا رو شکر هممون این مرض جالب رو داريم. خانم "س" مياد پيشم و با آب و تاب و البته کلی ترديد مشکلی که توی یکی از App Service ها پيش اومده رو توضيح ميده و کلی log و doc هم میذاره جلوم که "مهندس! من حدس میزنم اشکال از x يا y باشه و ...." بنده خدا مدرک گرفته که بتونه همين کارا رو بکنه اما هنوز هم میخاد حرف نهايی رو از دهن من بشنوه. چرا؟ نه به اين خاطر که من master اون بخشم، نه، فقط بخاطر اینکه من یکی دیگه هستم و مسلما بهتر از اون میفهمم !! خيلی جالبه که تو کشوری مثل ژاپن شخص با اعتماد و تلاش تخصصی رو ياد میگيره و زمان اجرا هم با اعتماد به نفس و اطمينان از نتيجه کارش رو بدرستی انجام ميده. اميدوارم که حداقل خودم بتونم این مرض رو ترک کنم !
پاورقی
1. اين آدرس رو اصلا از دست ندين :: http://www.radiocp.com
2. بقول افشين :: WoW ... how selfish i am