تنها عاملی که باعث می شود آدم محتاطی مثل من از خط قرمز رد شود و چند سطر زیر را بنویسد، شاید درخواست مستقیم یکی از visitor هایش باشد! چیزی را که خواهی خواند مسئله ای ست که هر کسی که حداقل 100 نوشته جدی (فارغ از جک و چیستان و sms) را برای حداقل 2 سال نوشته باشد، می فهمد و درک می کند که طبیعی ست حفظ رابطه بین شخصیت حقیقی و مجازی چقدر سخت است. اینکه تو راحت و در حالی که پایت را دراز کرده ای و سرت گرم افکار خوش و تنت گرم چند جرعه قهوه است (تجربه شخصی!) چیزی را می نویسی و فردا روز در موقعیتی دیگر برایش واخواست میشوی. اگر مانیفست وبلاگ مرا خوانده باشی به صراحت گفته ام من همین یک نفرم - بی هیچ کم و کاستی ... اما برای همه شاید اینطور نباشد. اینکه تو بخواهی اصلی ترین اعتقادات خودت یا اطرافیانت را زیر سوال ببری کمی گزنده ست.
نمی دانم از کجا و بطور حدسی فکر می کنم از طریق زهرا با زنی تنها (وبلاگ سکوت غوغا) آشنا شدم. به نوبه خود تجربه جالبی ست که می بینی زنی به تو یک overview از زندگی و حتی بچه هایش میدهد، از رها بودن، لذت ها، تردید و حتی شرم لحظه ایش می گوید. اینکه دستت را میگیرد و تو را با چشمانی باز همراه خودش میبرد. این نوشته را بخوان تا بفهمی چه میگویم. شاید کاری که این زن انجام میدهد را قبول نداشته باشم اما از جسارتش خوشم می آید. بی شک اگر شوهر این زن بودم قبل از هر کاری همین وبلاگ را یک دور تمام میخواندم. شایبد مستقیم نباشد اما میتوانی علت هر کاری که انجام میدهد را دریابی و حتی به او حق بدهی.
داشتم فکر میکردم چه میکردم اگر همسرم همین کار را میکرد و جالب بود که همین مسئله دو ساعت ذهن و چند کاغد پاره را مصرف کرد ... آیا به او حق می دادم؟
{این بحث ادامه دارد ...}