شاید گفتن این جمله که "من مسعود بهنود رو با دیدن Farsi1 شناختم" اصلا برای آدمی مثل من مناسب نباشه ، اما واقعیت که هست !؟ خوب پس همین الآن من یه اعتراف کردم. تا مدت ها این آدم رو در حد کسی که فقط میتونه تیتر روزنامه ها رو بخونه در حالی که مجری ها سعی دارن بپرن وسط حرف زدنش می شناختم و .... اما چند روز پیش و در حین یه ماجرای جالب که قبلا تعریف شد با کتاب این بنده خدا هم آشنا شدم، خوب اولش فکر نمیکردم چنین کتابی از آب دربیاد این 600 صفحه ای که جلد سفید نازکی با نام سبز رنگ "خانم" روش چاپ شده ، ولی خوب کتاب جالبی بود. کتابی که من در هر حال فقط عاشق بخش دوم اون هستم و بس.
برات تعریف نمی کنم این کتاب که راحت 3 تا 4 تا رمان دیگه هم تو دلش هست درونش چه خبره اما مطمئن باش تو هم بعد خوندنش دلت به حال نزهت السلطنه میسوزه یا برای خانم هزار بار درود میفرستی و .....