شاید باورتون نشه ولی بهترین کادوی جشن تولدم رو از ریحانه عزیز گرفتم. (انشاالله بتدریج با این دوست خوب من هم آشنا خواهید شد)
کادو این شعره --سعی کنبد اونو آروم و با چشمای بسته بخونید--
شبی با مهتاب
من و مهتاب شبهای درازی ، انیس و مونسی جانانه بودیم
میان تیرگی های دل شب ، یکی شمع و یکی پروانه بودیم
من آن شب در کنار پنجره , باز نشستم تا مگر مهتاب آید
ولی در آن شب سرد غم آلود نیامد او که دل بر تاب آید
من از درد فراق همدم خود در آن شب گریه ها تا صبح کردم
به یاد صحبت شبهای دیرین ره ایمان به سوی کفر کردم
به یکدم سر کشیدم از می ناب ، چو نوشیدم شراب از جام مستی
فراموش همه ایام کردم ، رها کردم خود از دیگر پرستی
خیال خود رهانیدم ز مهتاب ، از عشق و از وفا و بی وفائی
رها گشتم ز زنجیر اسارت چو استقبال کردم از جدائی
جدائی عالمی دارد به مستی ، سبکبالم به رسم می پرستی
بنوش از می و آزاد از قفس باش ، تو پشت پا بزن بر کل هستی