بيشتر ...
جستجو
درباره من
تماس با من
خبرنامه سايت
يادبودها
پيوند به سايت
ثبت در Favorite
خروجی های XML
خروجی های اطلاعات
نظر شما ؟
قالب جديد را چگونه می بينيد؟
شکيل و کاربردی
تنها زيباتر
تنها کاربردی تر
سنگين و ناموزون
بی تفاوت

۳۵ رای       ۲ نظر

ليست نظرسنجی ها
دوستان
پيپ خسته
فرهاد جعفری - نويسنده
توکای مقدس
يک پزشک
وبلاگ سازمانی فراز
امکانات
تبادل پيوند
ليست پيوند دوستان
نوشته ها
ليست نوشته ها
گروه های نوشته ها

جستجو

نمايه ها
ليست فتوبلاگ ها
گروه های فتوبلاگ ها
گروهی برای فتوبلاگ ها تا بحال ثبت نشده است.
گزارش ...
مطالب سايت
نوشته ها: ۱۸۰
نظرات: ۳۹۵
دنبالک ها: ۰
فتوبلاگ ها: ۰
نظرات: ۰
دنبالک ها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۶۸۵۳۴۲ صفحه
مشاهده امروز: ۳۵۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۶ خرداد ۱۳۸۶
تعداد: ۱۰۹۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۳۱ فروردين ۱۳۸۹
تعداد: ۶۲ نفر
وبگاه شخصی جواد احمدزاده - مشاهده نوشته
ايده من
کاری از گروه مردمی پويندگان صلح گيل (مجری فعاليت های بشر دوستانه)
خيريه پيام اميد
NGO جهت سرپرستی از ايتام و مستمندان
پنج‌شنبه - ۱۴ دی ۱۳۸۵

سلام، اقعا امروز جای همتون رو خالی کردم (انصافا اصلا يادم به وبلاگ نبود!!)، با ياسر و عارفه و ساميه و مينا و ميثم و دودو (1) رفته بوديم جواهرده که يکی از زيباترين ييلاقات رامسر هست. اصلا گفتيم دور هم باشيم که يواش يواش آش خورون هم شد و گفتيم حالا يه برف بازی هم بزنيم قدش تا تکميل بشه که شد! تنها نکته منفی قضيه اين بود که من ماشين رو تازه ار کارواش گرفته بودم و ميثم هم چانه اش بخيه داشت وگرنه بازم ......
حالا از شوخی بدور، واسه هممون لازمه هر از گاه از اين هياهو دور باشيم، فرقی نمی کنه رامسر بهشت خدا باشی يا تهران پر دود! بهر حال هياهو، هياهو هست و هياهو هم بده...... (2) و ايضا (3)

پاورقی:
1- حالا چرا ناراحت ميشی؟ بگو بلد نيستم! دودو که ماشينمه، مينا خواهرمه، عارفه دوستشه، ميثم هم دوست منه، تا اينجاشو که می دونستيد..... پس ما الآن دو تا کاراکتر جديد داريم که عبارتند از: ياسر و ساميه! آقا لفتش نميدم :: ايها هم يه زوج خوشبخت هستن که ياسر ميشه داداش عارفه ........ (خداييش کی مياد کل نسب فاميلی خودش و رفيقاش رو ميگه براتون؟)
2- نمی دونم چرا اين پس اينقدر خودمونی شد؟
3- خواستم عکس هم بذارم که ديدم همشون زيادی خودمونی!!! هستن....

http://ahmadzadeh.ir/blog/40
تعداد مشاهده: ۵۶۰ - نظرات بازدیدکنندگان: ۵
امکانات: نوشته بعدی نوشته قبلی نظرات نوشته - 5 چاپ نوشته خروجی PDF ارسال به دوست افزودن نوشته به ليست دوست داشتنی ها Facebook Share ثبت در بالاترين داغ کن - کلوب دات کام
نظرات بازدیدکنندگان
<< صفحه بعدی ۰۱ صفحه قبلی >>
IRANCELL
چهارشنبه - ۲۷ دی ۱۳۸۵
ایکاش شما به کارتون هم مثل برف علاقه داشتین ..........
قرار بود ما امروز صبح همدیگه رو ملاقات کنیم.
امکانات: پست الکترونيک وب سايت

آن شرلي کچل از اصفهان
دوشنبه - ۲۵ دی ۱۳۸۵
و زمستان آمد
دور آتش جمعیم
من و لیلا علی و شیر مراد
مریم و زهره و فرهاد امینی هم هست
بوی چوب و شعف و سیب زمینی هم هست

اصغر آمد از دور
مثل دلقکها بود
با کلاهی بر سر
بینی اش مثل چغندر قرمز
کم کم آمد نزدیک با صدای وزوز
مملو از شادی و حس
گونه هایش تاریک
گوئیا بوسه بر صورت اصغر زده بود مادرش با ماتیک
روی مژگان سیاهش گل برف
و منوچهرآرام ساکت و نا پر حرف

دانه های گل قند  
ناگهان آمد بند
همه جا روشن از نور سپید مهتاب
بچه ها با شادی
تکه ای از یخ برف
از زمین میشکنند
میکنندش پرتاب

من و اصغر خندان
ومنچوهر آرام
ناگهان نیم نگاهش به نگاهم افتاد
سرد و خاموش به من گفت:
سلام
و نگاهش را
دزدکی دوخت به بام  
سر انگشتم را زیر مژگان بلوری شده اش چرخاندم
دانه ای مروارید
سر انگشتم ماند
من از او پرسیدم
که غمت چیست منوچهر ؟
وگفت :
صبح فردا که شود بام سپهر
خانه روشن مهر
باز هم قصه این چرخ و فلک
قصه دوز وکلک
قصه آتش و دود
قصه صورت نیلی و کبود ..................
همه جان گوش شدم
و چه خاموش شدم


دانه های  اشکش
زیر نور مهتاب چه بلوری شده بود
و چه برقی میزد
اصغر آنجا وسط حلقه ما
تانگوی شرقی میزد
برق اشکش را دید
به منوچهر شد نزدیک
تن لزرانش را گرم در آغوش فشرد
ودر گوشش گفت :
غم فردا مخور ای مرغ جوان
قدر این لحظه شاد
نیک و نیکو تر دان .............

دور آتش جمعیم
همگی میخندیم
ودر این سردی بی سابقه و سوز هوا
ابر نفس از حنجره مان که برون میآید  
مثل گل یخ می بندد
ومنوچهر اکنون مثل ما می خندد .

اينم نظر من بيد  wink










امکانات: پست الکترونيک وب سايت

حميد
پنج‌شنبه - ۲۱ دی ۱۳۸۵
آقا دمت گرم ديگه، جواهر ده میری و دهنمون رو آب میندازی حداقل عکسش رو هم بذار دیگه

فقط بلدی خواب از سر ملت بپرونی؟؟؟؟؟؟؟؟      cry
امکانات: پست الکترونيک وب سايت

ساناز
شنبه - ۱۶ دی ۱۳۸۵
برو! دیگه منو که یادت نمی آد...... دلت خوشه ها این موقع سال من تو تهرون میلرزم تو میری ییلاق رامسر برف بازی؟  :sick:

شما مرد ها همتون عین هم هستید  :bowl:
امکانات: پست الکترونيک وب سايت

مرتضی بهمنی
شنبه - ۱۶ دی ۱۳۸۵
سلام جواد جان!
خوبی؟(البته که خوبی این سوال کردن نداره!)
میری برف بازی و خوش میگذرونی!

ای والله!
بابا کمی پست هات شخصی هستند یعنی اینکه مرموز و گنگ هستند نکنه تازگی ها جدول روزنامه همشهری رو تو طراحی میکنی! (ای کلک  :nono: )

قربانت ، بهمنی
امکانات: پست الکترونيک وب سايت

ثبت نظر
برای ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
تغيير زبان
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :cool:  :cry:  :embarassed:  :foot-in-mouth:  :frown:  :innocent:  :kiss:  :laughing:  :sealed:  :smile:  :surprised:  :tongue:  :undecided:  :wink:  :yell:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
مراجعه به: