گویا هر سال ما باید یه زجری بکشیم سر این 13 بدر؛ صبح از خواب بلند نشده پام گرفت پشت هم با صورت خوردم زمین، تقریبا هر چیزی توی آشپزخونه می رسید دم دستم خرد میشد و .... خلاصه امر گفتم تا جونم رو از دست ندادم بسرعت این دربدر (13) رو در کنم. با دوستان تماس گرفتیم، همون جمع سابق: میثم، مامان من، مامان عارفه، عارفه، منیا، امین، سامیه، یاسر و ...... شخص شخیص من! جاتون خالی رفتیم "گاو رمک" البته جاش توی رمک نيست، اوایل جاده جواهر ده هستش. تا بخواهید شلوغ بود و ....... القصه جا پیدا کردیم و نشستیم (اگه می دونستید چقدر زجر کشیدم برای پارک ماشین و پیدا کردن جا، می فهمیدید چرا اینقدر تاکید میکنم). میثم که وضعش معلومه از فاصله حدودا 2 مایلی هر دختری رو دید عملیات connection رو شروع میکنه، ایندفعه هم با یه دختری به اسم دنیا دوست شد البته دنیا خانم حدودا نصف+2 سال میثم سن داشت. بدمینتون بازی کردیم و آتش روشن کردیم و چه! نهاری خوردیم. شب نشده هم بر گشتیم، جهت تکميل رفع خطرات 13! رفتیم خونه عارفه اینا و باور کن اصلا بخاطر شام نبود، تصادفی اونجا شام خوردیم (ما هر جا شام می افتیم، کاملا تصادفی هست!!) خب دیگه منم خوابم میاد. شما رو به خیر و من رو به سلامت تا 13 یه سال بعد!


