همه مون عادت کرديم شاهد تراژدی هايی باشيم که هيچ کاری در جهت رفعش از دستمون ساخته نيست. مشکلات و مصائبی که فقط می تونيم آرزو کنيم سر هيچ کس نياد. چند روز پيش برای انجام کاری شيراز بودم، هنگام برگشت بليط هواپيما گيرم نيومد و مجبور شدم از اتوبوس استفاده کنم. چند لحظه به سوار شدن مونده بود که چهره غمگين زن جوانی توجهم رو جلب کرد اول فکر کردم بچه اش رو گم کرده و ناراحته اما وقتی بهم نزديک شد ديدم نه .... با احترام و وقار در حالی که اشک تو چشماش حلقه زده بود ازم درخواست کمک مالی کرد. نمی دونم چرا ولی يه لحظه اون زن رو خواهر خودم دونستم و خواسته اش رو برآورده کردم، فقط سرش انداخت پايين و گفت " ايشالا به درد من دچار نشی ..." و رفت، چند جوون که حالتش رو ديده بودن اومدن طرفش، يکيشون در گوشش چيزی گفت و خنديد. فقط ديدم که زن جوان کنار درختی زانو زد و اشک از چشمانش سرازير شد. نه کسی فهميد اون چه شنيده و نه کسی حالش رو درک کرد، مسلما همه ما هم تا چند روز ديگه اين مسئله رو فراموش می کنيم، اما اين درست نيست! همين الآن شيراز بخاطر ورود آقای احمدی نژاد کلی هزينه شده، هزيه هايی که عمدتا صرف چاپ تراکت و اقلام مصرفی زائد شده. هزينه هايی که اگه واقعا و براساس شعار های دولت عدالت محورمون صرف ايجاد منابع درآمد برای اين چنين اشخاصی میشد هيچ وقت شاهد چنين معضلاتی نبوديم.