<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>جواد احمدزاده - وبلاگ ها</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/</link>
    <description>وبگاه شخصی جواد احمدزاده</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2012-02-05T19:58:54+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>يادداشت جلسات مهم کاری</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/188</link>
    <description><![CDATA[بعد از کلی روز باز هم سلام ، بی هیچ رو در بايستی بگم ؛ اگه امروز مرجان به روی شریف من نمی آورد اصلا این بلاگ روی آپديت رو به خودش نمی ديد !
امروز پر بود از قرار های کاری رنگ و وارنگ ، از یه وزارتخونه تا Start Up کاری یکی از دوستان عزيز. من معمولا تو جلسات به چند روش اطلاعات رو جمع آوری میکنم ...

حفظ می کنم : که معمولا واسه تک جلسه در روز کاربرد داره
با Voice Recorder ضبط می کنم
با i جان : iPhone يا iPad
... می نويسم !

البته اين نوشتن با نوشتنی که دوستان حرفه ای انجام ميدن بسی (با ذکر تشديد) فرق داره ، یه نگاه به scan متن يادداشت یکی از جلسات من بندازين ...

در اين متن با کلمه هايی مثل : ERP - IVR - POS - Tell - CRM - AICC - ISO 27001 - R&amp;D - RC - Agile - DTMF - Base Camp&nbsp; و يه مشت عدد روبرو می شيد ، حالا فکر می کنيد جلسه در مورد چه چيزی بوده؟ بقول يکی از حاضرين : رشته تحصيلی شما عميق ترين تاثير رو توی زندگی تون گذاشته !
دارم فکر می کنم که فردا روز توی فراز هم می تونم (می تونيم) همينطوری ادامه بديم؟ گمون می کنم اين مسئله قبل از اينکه به وقت ، تکنولوژی و يا خط خوب نياز داشته باشه به يه فرهنگ درونی نياز داره.
تا بعد ... (البته نه چندان طولانی !)]]></description>
    <guid isPermaLink="false">188@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-10-16T14:59:08+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>معرفی يه هنرمند</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/187</link>
    <description><![CDATA[سلام ، قبل از هر چيزی بگم که واقعا دلم تنگ شده بود ! برای شما و حتی همين Backend سايت خودم. ناگفته نمونه که خبرای خوبی هم در جريان هست. از ادامه همکاری من و احسان (پيوند نامعتبر - 1) و کار های ثبت شرکت جديد و اتمام توسعه هسته پرتال و ... این روز ها حداقل دارم به خودم خيلی چيزا رو اثبات می کنم.
اگه يادت باشه یکبار هم اينجا در مورد علاقه ناخودآگاهم نسبت به دوران کودکی نوشته بودم ، اينبار اين علاقه خودش را به اين شکل نشون داد ...

نياز به توضيح تصوير نيست ولی خوب پر از سمبول هست برای من ، جای کارل گوستاو يونگ خالی ! مخصوصا اون طنابی که از ابر آويزونه و به زمين رسيده رو معنی کنه برامون ... من معمولا دوستام با بچه هاشون میان پيشم (2) ، واسه همين هميشه انواع و اقسام خوراکی جات و وسايل بازی رو دارم. تا مدت ها خيال می کردم اون چيزی که گذاشتم گوشه کمدم یه بسته مداد شمعی هست ، تا اينکه چند روز پيش واسه انجام کاری نياز به مداد شمعی داشتم ، واسه همين رفتم سراغشون و ديدم ای بابا ! خمير بازی خريدم .... هيچی ديگه ، نشستم زمين و کلی باهاشون بازی کردم ، حتی به عادت بچگی گازشون هم گرفتم و ... هنوز هم خيلی وقت ها دلم میخواد زمان به عقب برگرده و برم تو اون حال و هوا. ابدا از موقعیت فعلیم ناراضی نيستم اما فکر می کنم به اندازه ای که حقم بود بچگی  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">187@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-07-27T19:16:37+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>مانیفست کاری من</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/186</link>
    <description><![CDATA[به جای مقدمه !مدتی بود میخواستم موقع بستن هر نوع تعهد (قول شفاهی یا قرارداد کتبی) یه ضمیمه هم به طرف مقابل تحويل بدم تا خدای نکرده فردا روز با هم سر یه سری مفاهیم پایه به مشکل نخوریم.]]></description>
    <guid isPermaLink="false">186@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-05-24T15:22:40+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>زلزله ژاپن</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/183</link>
    <description><![CDATA[私はそれは私に人をつくる日本を愛して]]></description>
    <guid isPermaLink="false">183@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-03-12T11:23:21+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>ورود و خروج کاری</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/182</link>
    <description><![CDATA[برخی مواقع تو با یک آشنایی نیمه عاشقانه وارد یک کار می شوی و با یک پاکت 14300 تومانی از آن خارج می شوی !]]></description>
    <guid isPermaLink="false">182@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-02-24T04:45:46+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>من و مخابرات و این دل</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/181</link>
    <description><![CDATA[سلام، اگه ایران باشی میدونی و اگه نباشی شنیدی که این چند روز درگیری هایی وجود داشته. طبق معمول همون جریان معروف و مرموز سبز (1) سر مسئله ای ریخته تو خیابون و چند تا شعار داده ، نیروی انتظامی و مخلفات (2) هم زدن و کوبیدن و بردن و الخ. اگه منو بشناسی میدونی که من اصولا تو این جریانات نه سر پیاز میشم و نه ته پیاز چون کلا عقیده دارم تو اینطور موارد فقط بوی پیاز گیر آدم میاد (3) ، تنها ربط تعریف این ماجرا با این نوشته یه موردی هست که هم با کار من گره خورده و هم با اعصاب کلی آدم دیگه و احیانا جیب برخی. نگرفتی؟ دارم از همون بلایی صحبت میکنم که یه زمانی بصورت لنگر کشتی ظاهر میشد و تازگی ها بدون هیچ علت خاصی ... آ باریکلا :: منظورم همون اینترنت و مخابرات و ... هست !
من الآن یه سمتی جایی دارم که جزو شرح وظایفم راه اندازی ، نگهداری و بهره برداری از سامانه های آموزش مجازی هست. نيازی به گفتن نیست که کلاس های مجازی (Virtual Class) عموما بر پایه موتور flash نوشته و اجرا میشه. در واقع بحث Voice/Video Streaming چیزی نیست که بشه با Segmentation های عادی باهاش برخورد کرد واسه همین با flash (والبته یه نسخه داخلی که خودمون -با تاکید نقش خودم- که با فناوری JAVA ایجاد شده) پياده سازی میشه، تجربه کار با سيستم هایی مثل Adobe Connect يا DimDim يا WiZiQ هم شاهد این ماجرا. دل من از  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">181@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-02-16T19:34:11+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>من دلم شعر میخواد !</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/180</link>
    <description><![CDATA[همين الآن دلم يه شعر میخواد که توش اقلام زير نباشن ...

هر بخش از اندام و هيکل يار
هر نوع خوراکی و نوشيدنی - اعم از الکی يا غير الکلی
خوش يا بدبينی
اعلام وضع هوا
استفراغ قافيه
فحش و ليچار
...
]]></description>
    <guid isPermaLink="false">180@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-02-06T18:39:23+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>حال اين روز ها</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/179</link>
    <description><![CDATA[سلام،&nbsp;&nbsp;اينجا&nbsp;را بشنويد. اين چيزی ست که اين روز ها صبح - ظهر - شب و البته برخی مواقع مجددا تا صبح ! گوش می کنم. [هدف فقط شریک کردن شما در این لحظه ها بود]
&nbsp;
پ.ن ::
1) باور کن نه شکستی بوده و نه تجربه ای جديد - آهنگ رو فقط بخاطر حس جالبش گوش می کنم - در ضمن پيشاپيش بابت خيلی از اشکالات موسقيايی اثر هم عذر می خوام (گرچه من هیچ کاره ام !)
2) جالبه که اين پست 11 روز بصورت مستقيم 15 و بصورت کلی 391 بازديد داشته ، اما کامنت ها به همه چيز مربوط ميشه الا اصل پيام ...
3) دليل تکميل پيام فقط و فقط اشتباه تنظيم ACL از طرف خودم بوده که باعث شده بود برخی دوستان نتونن متن رو ببينند.
4) کجای دنيا آخه پی نوشت يه متن 3 برابر خودش ميشه؟]]></description>
    <guid isPermaLink="false">179@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-01-24T19:45:07+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>من و اين روزهام</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/178</link>
    <description><![CDATA[سلام، برعکس چيزی که انتظار داشتم پست قبلی کلی feedback داشت. البته این بازخورد ها توی بخش comment نبود و بیشتر از طریق تماس ، پيامک و pm و chat و حتی يک مورد تماس یکی از همکاران ارشد بود که می گفت "اصلا یه بخش از تصمیم من در مورد نگهداری تو همون وبلاگت بود !" (1) ... خانوما آقايون ببخشيد ، من اشتباه کردم ! البته بازهم میگم که برای anonymous بودن ارزش زيادی قايلم اما خوب که فکر میکنم من آدمی نيستم که بتونم حرف دلم رو نگهدارم.
هفته ای که گذشت هفته ای به غايت خوب بود ... يه درد عمیق رو به خوب شدن گذاشت که از روناک عزیز واقعا بابتش ممنونم ، پروژه های ماهان هم يواش يواش دارن launch ميشن (نا گفته نماند که چند ثبت نامی هم داشتيم که باعث ذوق مرگیمون شد) (2) ، کار بنياد نيشابور به اتمام رسيد و از دست سارا جستم ، server ايران رو بالاخره راه انداختم ، تمام قرارداد های معلقم به ثبات رسيد و .....
واسه اين هفته هم کلی کار دارم که ضروری ترينش راه اندازی کامل پروژه های ماهان هست و مبهم ترينش پيدا کردن يه partner واسه يادگيری رقص !
واسه اينکه اين پست نفعی هم داشته باشه يه کتاب خيلی جالب رو بهت معرفی ميکنم ، جاش حتما توی دستات خالی هست :

معرفی کتاب کار روناک بود که میشه هميشه چشم و گوش بسته پيشنهاد هاش رو قبول کرد، کتاب رو می تونی از هر کتاب فروشی بخری يا  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">178@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2011-01-07T08:39:34+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>چاردیواری تابلو</title>
    <link>http://ahmadzadeh.ir/blog/177</link>
    <description><![CDATA[بعد از کلی وقت فقط اومدم بنویسم خیلی بده اینجا به نام من تابلو شده - دارم فکر می کنم چطوره برم یک از Blog Provider های آزاد و بدون ترس از اينکه کسی منو بشناسه حرف دلم رو بزنم !؟ مثلا فکرشو کن با رییست حرفت شده، بیای و فحوای ذهنی ت رو راحت بنویسی بدون از اینکه ترسش رو داشته باشی که الان بلاگ منو میخونه و میخوادم تو دفترش ... خداییش ناشناس بودن خیلی جاها غنیمته ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">177@http://ahmadzadeh.ir/</guid>
    <dc:subject>شخصی، روزانه ...</dc:subject>
    <dc:date>2010-12-27T09:39:44+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>
